على اكبر دهخدا
1626
امثال و حكم ( فارسى )
مقام طوع به منزل كره رسى . ديگر سؤالاتى كه از احكام شهنشاه كردى و گفتى بعضى مستنكرست و برخى از وجه خير مستقيم اثبات فرمودى جواب گويم آنچه نوشتى ( كه ) شهنشاه حق اولينان طلبد به ترك سنت شايد گفت اگر به دنيا راست باشد بدين درست نبود بدان كه سنت دو است سنت اولين و سنت آخرين سنت اولين عدلست طريق عدل را چنان مدروس گردانيدند كه اگر درين عهد يكى [ را ] با عدل ميخوانى جهالت او را بر استعجاب و استعصاب ميدارد و سنت آخرين جورست مردم بظلم بصفتى آرام گرفتهاند كه از مضرت بمنفعت تفضيل عدل و تحويل ازو راه نبرند تا آخرينان عدلى احداث ميكنند و ميگويند لايق ( و مناسب ) اين روزگار نيست بدين سبب ذكر و آثار عدل نماند و اگر از ظلم پيشينگان شهنشاه چيزى ناقص مىكند كه صلاح اين عهد و زمان نيست ميگويند اين رسم قديمست و قاعدهء اولينان ترا حقيقت مىبايد شناخت كه در تبديل آثار ظلم اولين و آخرين ميبايد كوشيد اعتبار برين است كه ظلم در [ هر ] عهدى كه كردند و كنند نامحمود باشد اگر اولين است و اگر آخرين و اين شهنشاه مسلط است بر دين ( و حق ) با او يار و بر تمحيق و تغيير اسباب جور ما او را باسباب و اوصاف حميده بيشتر از اولينان مىبينيم و سنت او بهتر از سنن گذشته اگر ترا نظر بر كار دين است و استنكار از آنكه در دين وجهى نميبايد ميدانى كه اسكندر [ از ] كتاب دين ما دوازده هزار پوست گاو بسوخت باصطخر سر يكى « 1 » از ان در دلها مانده بود و آن نيز جمله قصص و احاديث بود شرايع و احكام ندانستند تا آن قصص و احاديث نيز از فساد مردم روزگار و ذهاب سنت و حرص بر بدعت [ و تمويها ] ( كذا ) و طمع فخر از ياد خلايق چنان فروشد كه از صدق آن الفى نماند لابد چاره نيست كه راى صايب صالح در احياى دين باشد و هيچ پادشاه را وصف شنيدى و ( معاينه ) ديدى جز ( اين ) شهنشاه كه بدين كار قيام نمود و بر شما جمع شد با ذهاب ( و تفرقهء ) دين كه علم انساب و اخبار و سير ضايع گرديد و از حفظ فروگذاشته بعضى بر دفترها نويسند و بعضى بر سنگها و ديوارها تا آنچه بعهد پدر هريك از شما باز رفت هيچ بخاطر نداريد كارهاى عامة و سير ملوك خاصه علم دين كه ( تا ) انقضاى دوران آن را پايان نيست [ چگونه توانيد داشت و شبهتى نيست ] كه در روزگار اول تا كمال معرفت ايشان بعلم دين و ثبات يقين مردم را بحوادث ( و فتنه ) كه واقع شده در ميانهء خود پادشاهى صاحب رأى حاجتمندى بودى كه دين را تا راى بيان نكند قوامى نباشد ديگر آنچه نوشتى ( كه ) شهنشاه از مردم مكاسب و مروت ميطلبد بداند كه مردم در
--> ( 1 ) - نسخه : بسكى ، شايد « نسكى »